- ۲۴ نظر
- 25 Farvardin 02 ، 20:24
میخام حرفایی ک بهم میگین رو یادداشت کنم
حرفای خوب و پر انرژی و امید دهنده نسبت ب آینده و اینا
خاهش میکنم هر کسی ک این پست رو میبینه و ستاره رو خاموش میکنه چه با اکانت چ بدون اکانت حرفای خوبشو بگو همراه با اسم قشنگش
چون قراره میخام حرفای قشنگتونو دفترچه یادداشتم بکنم
قول میدم بعدا نشونتون بدم
ممنونتون میشم اگ این لطف رو در حقم بکنین
سلام سلام
خب این امتحانات هم مجازی شد
امیدوارم اوضاع نت خوب باشه تا زیر این خوشحالی الانم نزنه
خب پلن بعدی داشتن آرامشه @-@
پلن بعدی هم چک کردن ی سری چیزا و خلاصه کردن درس اخلاق حرفهای
+ پلی لیست آهنگام تکراری شده
اگ آهنگ شاد و آروم داشتین بدین بمن بی زحمت
یا هر چیز دیگ ای هم داشتین بدین اشکال نداره💞💕
حس میکنم اصحاف کهفه . بعد از مدت ها اومدم . بعد از مدت ها خواستم دوباره اینجا رو با ی محتوا های دیگ شروع کنم . شروع کردم به خوندن سنجش دو صفحه خوندم ولی از شانسم درد بدی دارم هم کمر هم دل هم پاها و یک حالت تهوع گرفتم ( خودتون دیگ بگیرید حرفمو ) .
هر کاری کردم نشد زیاد بخونم هر کاری کردم نشد خلاصه کنم . جدیدا یوتیوبو نیما تکیدو خونم افتاده پایین . یکم چند تا کلیپ نیما تکیدو نگاه کردم ولی باز هم راضیم نکرد ولی خب بهتر از هیچیه . گوشیو برداشتم رفتم سراغ بازی ها اولی ، دومی ، سومی ، با ی بار باختن بازی هارو بستم . اومدم تو ذره بین . بیان وبلاگ رو سرچ زدم اومدم اینجا . دیدم کسی نیست گفتم برم کامنتای چند سال و یک قرن پیش رو بخونم و پاک کنم ک ای کاش بدون خوندن پاک میکردم:)
من چقدر مریضم ک وقتی میدونم حالم با ی چیزی ب فاک میره باز هم همون کار رو میکنم !
بعضی هاش خوندنش برام لذت بخش بود بعضی هاش شکنجه.
دو سه تا صفحه یا هر چیزی رو از کامنتا خوندم . دیدم چقدر مظلوم بودم :) . چقدر ساده بودم ک با این سادگیم چقدر بعضی هارو دوست داشتم و دلی پیام میدادم و اونا هم لطف کردن تر زدن ب من و من هم عین سادگی باز هم پیام میدادم .
وقتی میخوندم دیدم چقدر ساده بودم ک چقدر عاشق درسا و یوری و جیوو و آیسو و شیوا و باران و تارا و هالزی ( اشتباه نکنین تارا و هالزی ، تارا و هالزی دیگ بودن رو میگم ) و آروین و چند تا دیگ رو و حدیث و هه ری و ..... رو دوست داشتمشون و تو بهترین جاهای قلبم بودن و همیشه قوت قلب و امید حرفام بودن . و الان متوجه میشم ک چقدر از این آدمایی ک گفتم چقدر بم آسیب زدن چقدر تر زدن ب این دوست داشتن و اذیت کردنم. وقتی کامنتارو خوندم منی ک الان هستم باز هم نفهمیدم ک چرا درسا اینکارو کرد و ب چ دلیلی . باز هم نفهمیدم و فهمیدم شاید منتظر بهانه ای بوده ک بیاد ناشناس تر بزنه به من و سادگیم .
همیشه میگفتم چرا باید پارمیس بود کی بود باید وبشو ک همون میالنده رو بمن بده ( ک اینجا من حذفش کردم ولی چون برام مقدس بود ک هدیه گرفته بودم رو ی وب دیگ زده شد و اسمشو میالند زدم ک اسمش بمونه و اینم بگم لقبم آریانا رو هم از این دوست خوب گرفتم ) ک متحمل این حس ها بشم . همیشه کلنجار میرفتم با خودم ولی من ی آدمی ام ک نیمه پر لیوان رو میبینم.
من همیشه این سوال رو میپرسم ک چرا و اینک چرا ب این بعضیا ازاین آدمایی ک گفتم اعتماد کردم .
وقتی کامنتا رو خوندم فهمیدم بعضیا چقدر خوبن و باید قدرشونو دونست :) .
اون موقع تنها مشکلم کنکور بود تنها آرزوم این بود ک اگ این مشکلم حل شه دیگ هیچ مشکلی ندارم ک الان فهمیدم همشون زرشک بود :)
وقتی کامنتا رو میخوندم میدیم وقتی ب بعضیا راجب ازمون ، تست درصد و هر چیز و حس و حالم میگفتم ، چقدر آرومم میکردن و امید میدادن .
فهمیدم چقدر امیر + و شیوا و اریک و اینارو یادمه ک چقدر کنکوری مراعات منو میکردن مخصوصا امیر + ( ک اینجا چون با گوشیم نمیتونم لینک وبشو بزارم ک بدونین کیو میگم ) .
فهمیدم ک چقدر اون روزا حالم بد بوده و میرفتم به وبشون و ب بهانه کنکور با نهایت احترام و محترمانه و ارزشی ک قائل میشدم ، حرف میزدم و چون درد این حس بد رو داشتم با هر جوابی ک میدادن من گیر میدادم یا همون ب قول بعضیا پاچه میگرفتم :) .
من حالم خیلی بد بود ، تباه بود:) . نمیدونستم چرا وقتی میدونستم مجازی و وبلاگ و اینا راه حلش نیست باز هم اینکارو میکردم :) .
وقتی کامنتارو میخوندم میدیدم ک چقدر اریک دوست داشتنیه ، ک چقدر هه ری دوست خوبیه ، ک چقدر فرهان و تارایی ک میگم و هالزیی ک اون یکی مدنظرمه و فیرا و کتی دوستای خوبی برامنن و من دیگ ب هیچ دوستی نیاز ندارم . نمیدونم با چ منطقی این تفکر رو داشتم:) . نمیخوام حرفی بزنم حرف بد برسونه چون من اون منظورم نیس خودتون بگیرین:) .
وقتی داشتم دونه دونه میخوندم و حذف میکردم دیدم ک چقدر من از ته دل حرف میزدم و چقدر ب ازای حرفام بی توجهی گرفتم :)
فهمیدم ک چقدر ب بهانه مشکلات ، تر میزدن ب بقیه !
اریک گوگولیمه وقتی کامنتاشو میخوندم دیدم ک تا الانم چقدر اریک خوبیع:)
امیر + وقتی کامنت هاشونو میخوندم فهمیدم ک تا الان با وجود مشکلات باز هم امیر+ ئه ک هنوز هم فردی هستن ک نمیتونم شخص مفرد صدا بزنم:)
ای کاش همینقدر آدم ها خوب میموندن
ای کاش بدون تغییر بودن
بدون رنگ عوض کردن
از داداش رحمانی هم بگم ک دمش گرم ک باز هم هوامو داره:)
من خیلی تباه بودم ن تباه اون مدلی ، تباه بودم:) .
که چقدر ساده بودم ک چقدر اعتماد کردم ک چقدر دوست داشتم
همین دیروز ب یکی همینجوری رندوم پیام دادم ک دیدم نشناخته با من مشکل داره و حرفای ناجوری میزنه :)
من آدم بشو نیستم میفهمین دیگ . تا خمر نه چیزه تا کمر فرو رفتم و میدونم چی ب چیه ولی باز هم کامنت میدم :) .
نمیدونم فاز گنگ بودنه ، فاز چیه خدا میدونه :)
من آسیب زیااد دیدم ، درد زیاد کشیدم ، توهین زیاد شنیدم ، همه رو دوست داشتم ب همه احترام گذاشتم ، همه رو با هر نوع تفکر و ... شون دوست داشتم و احترام گذاشتم و ب همه هم کمک کردم ..... ولی :) .
درسته تا الان هم اشتباه زیاد کردم :) ، درسته زیاد گفتم دیگ از این غلطا نمیکنم و سنگدل میشم و سگ میشم و پاچه میگیرم و منم مث خودشون با بی احترامی برخورد میکنم و بد جواب میدم و از اینا ، ولی نمیشه :)
ذاتم سنگدلی و سگ و وحشی بودن و بی احترامی نیست :)
ولی دیگ اعتمادم ب چوخ رفته ، اینجوریم ک دیگ هر کسی دم از بودن و دوستی میزنه اینجوریه ک خب ی گوش ی دروازه :)
ولی خب خیلی سعی کردم حالم خوب شه خیلی سعی کردم حداقل اون خنده بی دلیل و شادی بی دلیل هجده نوزده سالگی مو داشته باشم ، قبلا ها نازک نارنجی نبودم زود رنج نبودم ، قلبم تمیز بود ذهنم تمیز بود ، بچگی خودمو داشتم با کوچیکترین چیز ممکنم مثل دیونه ها میخندیدم ، عصبی نبودم بداخلاق نبودم حس تنفر نداشتم حس نفرت نداشتم ، ب کسی کینه نداشتم اشکام رازم بودن کسی اشکامو ندیده بودن کسی ابرو های اخمو و تو هم رفته مو ندیده بودن کسی لرزش دست و درد دستمو ندیده بودن تا حالا اینقدر با خودم درگیر نبودم.
بعضیا میگن مجازی رو باید ب ی ورمون بگیریم ولی نمیدونن آدمای پشتش واقعین . نمیدونن وقتی تصمیم اینو میگیرن که پا تو دنیای مجازی بزارن ، دارن وارد ی دنیای دیگ از آدما میشن ک واقعین .
چرا من همیشه دوست داشتم و حتی ب کوچیکترین رده سنی احترام میزاشتم و مراعات حالشونو میکردم ، اونا خیلی راحت تر میزدن ، اونم چرا ، چون مکشل داشتن و من فاقد از هر گونه مشکلی بودم لابد و حق هیچی نداشتم .
چند تا سال درد ، بعد از درد کشیدن قبول شدم ، باورم نمیشد هیچ حسی ندارم باورم نمیشد ک تلاش هایی ک کردم نتیجه داد ، باورم نمیشد دانشگاهه باورم نمیشه ک ی خانم معلم عصبی و پر دردم :)
من یک معلمم البته دانشجوشم :)
تو کارورزی همش دنبال این بودم ک من کیم و اینجا چیکار میکنم
فهمیدم ت کلاس این پسرا ، پسرای منن :)
عاشقشون بودم
دوستشون داشتم
چون اونا هم دوستم داشتن
میدونستم بزرگ شن فراموش میکنند مثل بعضیا
ولی معلم کلاس اول بودن ی چیز دیگس:)
این همه حرف ت دلم گیر کرده بود نمیدونم تا کجا خوندین فقط خواستم بدونین چیا کشیدم ت این مدت :)
الان دستام یخ پاهام یخ ، دل و کمرم درد ، مثل مار زیر پتو ت خودم میپیچم ، ناهار نخوردم و ضعف میرم ، و مثل بچه گریه میکنم و اشکامو پاک میکنم که چقدر درد داشتم ک چقدر زجر کشیدم ک چقدر اعتماد کردم و شکستم ک چقدر نابود شدم ک منی عاشق دانشگاه و درسا بودم پسرفت داشتم.
پسرفت نداشتم چون با همین سختیام خیلی چیزا یاد گرفتم
اعتماد نکنم
دوست نداشته باشم
در عین اینک دوستون دارم ، زیاد اعتماد نکنم ( اینو نمیدونم چجوری بنویسم چون مغزم نمیدونه )
و از همه مهم تر دنبال هر چی نرم و خودمو از هر کثیفی پاک کنم و اسممو خودمو تمیز نگه دارم :)
قراره ایجارو ی جای دیگ و یچیز دیگ کنم امیدوارم نت مثل قبل شه ک من بتونم چون بدون این من ب فیلتر شکن و .... نیاز دارم:)
خلاصه این همه رو خودمم نمیدونم چجوری نوشتم ولی واقعا نوشتم دیگ و حس میکنم دارم میمیرم و چقدر پریودی مزخرفه :)
و یادمه امیر + رو سر این :) دهنشونو سرویس کردم :) حیحیی
خلاصه همین الانشم هممون خیلی در داریم وقتی مجازی میاییم هوای همو داشته باشیم ن اینک سر مشکلی ک داریم بیاییم اینجا حال بدمونو خالی کنیم
این قدر زحمت میکشین نتو روشن میکنی سرچ میزنین و میاییم حداقل حالمونو با کار خوب ، حرف خوب و حس خوب ، خوب کنیم ن اینک بریم ب چند نفر مث من ی زخم زنیم:)
و اینک چیز دیگ ، کنکور نزدیکه .چون خودم این لحظات رو گذروندم و قسم خوردم ک کمک کنم .
تا الان حتی ب ارشد کامپیوتر هم برنامه دادم :» و حتی بانکداری 🤗
و اینک اگ تکنیکی چیزی لازم داشتین و مشکل کنکوری داشتین بگین هر چی بفهمم و میدونم و میگم 🌹
خب خلاصه ممنون ک هر کسی ک تا الان دوست فهیمه مونده و هسته و ممنون ک با وجود اینک زخم هم زدین باز هم اسمی از من بردین .و راستی جناب Hr Hr هم خیلی لطف دارن و کامنتای خوبی میزارن .
و اینک دوستون دارم
و قول میدم اول از ب خدا بعد خودم بعد ب شما ک دیگ آره :)
و اینک تا اینجا بسه چون حس میکنم دارم کلا یخ میزنم و سعی کردم بدون اشتباه تایپی بنویسم دیگ چشمام اذیت شدن .
ممنون ک تا اینجا خوندین
اینو یادم رفت
یادتونه قبلا ها ی پست گذاشتم ک پین هم زدم و اینا و همتون چیز میز گفتین و قرار شد درست کنم
حالم روال بیوفته و امتحان ها هم تموم شه میزارم🥰🌹🤗✨
ب قول نیما تکیدو
عشقای خودمین خدافظ✨
اول از همه سلام
من قبلا ی گوشی داشتم بنا بر هر چیزی ک شاید میشه گفت شارژش مشکل پیدا کرد و ن شارژ نگه میداشت ن شارژ میشد . الان ی ماهی میشه که این دفعه خودم برای خودم ی گوشی نو خریدم. البته من فقط گفتم گوشی میخوام شما ثبت بزنین من پولشو میدم فقط تنها چیزی ک برام مهم بود کارایی و سخت افزاریش بود دومی هم شارژش ک اینجا مدل اینا رو خودشون زدن . الان دوتا وسواس خیلی بدی گرفتم . یکی اینک سرعت تایپ و استرس تایپم زیاد رفته بالا ک اینجا امکان هر اشتباه پیام دادن زیاده چون هی حواسم ب شارژشه و ی چشمم به بالا گوشیه و ی چشمم ب کیبورد و اینجوری واقعا دهنم سرویس میشه و شده و دومی مورد هم اینک تا گوشی رو بردارم تموم حسم میره ب دوتا چیز . باتری یا همون شارژش و حافظش ک اینجا همش مواظبم چیز زیادی دانلود نکنم ک حافظش زیاد شه و برای شارژش هم وقتی ی پیامی چیزی میدم یا یکم باش یک فیلم یوتیوب میبینم چند درصد کم شده از عمر قلب منم کم میشه و هی استرس میگیرم ک چرا اینقدر کم شد و این حرفا.
فکرشو نمیکردم ک برای یک گوشی اینقدر استرس و وسواس بگیرم .
الان من موندم مشکل طبیعیه یا واقعا ب چیزایی ک ت ذهنمه ربط داره
اول اینک اگ گالریم زیاد عکس و فیلم داشته باشه
یا
دوم اینک یکم زیاد بازی میکنم ( ی دو سه تا بازی ریختم برای این ک چون نت قطعه حوصلم سررفته بود )
یا
سوم آهنگ داشتن
یا
چهارم ت سروش یه دو سه تا فیلم یوتیوب دیدن ؟
یا اینک وقتی گوشی رو میزارم بعد میبینم دو سه تا شارژ کم شده ، خود برنامه های گوشی شارژ میخورن و طبیعیه یا ....
واسه خودمم عجیبه ک چرا این مدلی شدم
........................................................................
گفتم ک بخاطر درد هایی ک بدنم داره ظهر میخوابم درسته میدونم چهار بهمن ب صورت خیلی فشرده ک حتی ممکنه پنجشنبه و جمعه هم درگیرش بشیم امتحان داریم ولی میخوابم ک یکم انرژی بگیرم برای جناب سنجش و اخلاق و ورزش و بقیه درس ها .
متاسفانه دختر داییم حدیث یک عفونت روده اینا گرفته و بستری شده و مامانش یا همون زن داییم نمیتونه تنهایی سرمشو و خود بچه رو کنترل کنه و شیفتی میریم . من الان فهمیدم که واسه بچه کوچیک لازم نیست من شب برم چون صبح هم برم برای من زحمت زیادی جز خود نگه داشتن حدیث نداره و اگ دارویی چیزی لازم باشه خود زن داییم میره . پس تصمیم گرفتم فقط صبح ها برم . الان هم باید سرویس کنم خودمو ک حداقل فصل هفدهم سنجش ک فصلی فوق العاده زیاد و ی کوچولو سخته رو بخونم یا نصفه کنم ک واسه فردا اذیت نشم و عذاب وجدان نگیرم ک وایی هیچی نخوندم .
ولی خداییش از بیمارستان خیلی خوشم نمیاد ولی بخاطر این فنجکم میرم .
..........................................
جدیدا حس میکنم خیلی بد خلق شدم. ن حوصله کسیو دارم ن اعصاب شنیدن حرفای بقیه . حس تنفر خیلی عمیقی ب همه دارم دلم میخواد هیچ کسیو نبینم هیچ کسیو نبخشم با هیچ کس حرف نزنم و نبینم
نمیدونم چرا اینجوری شدم
خب دیگه این پست زیاد طولانی شد
همینجا تمومش میکنم
ممنون ک تا اینجا خوندی
سلام
ت این اوضاع هیچ حرفی ندارم
حس نمیکردم سنجش اینقدر درس سختی باشه ، سخت نیست فقط استادش سخته و اذیت میکنه . درس اخلاق هم بدک نیست ولی خب .
ورزش هم لطف کرد استاد دوتا جزوه داده
حس میکنم خیلی تنبل شدم یا زیادی بدنم درد میکنه و کوفتس . ان شاالله ی انرژی بگیرم تا آخر هفته یبار دیگ هم بخونم.
باورم نمیشه ترم پنج هم ب این زودی داره تموم میشه و میرم ترم شش.
این ترم اولین کارورزی مو داشتم . همیشه آرزو داشتم ک برم کلاس اول اون هم پسرونه .... ک این کارورزی قسمتم شد رفتم . درسته سخت بود ولی بهترین حس بود ک با این فسقلی های حرف گوش نکن سرگرم بودم . کلی دعوا هم میکردیم همدیگه رو ولی اینقدر دمشون گرم بود ک باز هم مثل خنگولکای کوچولو خودشونو بغلم مینداختن و هی خانم خانم و خاله خاله صدام میزدن و از بغلم در نمیومدن . روز اول ی کوچولو ب من عطر داد خیلی برام باارزش هسته و همش ت این فکر بودم براشون ی هدیه کوچیک ببرم یا ی مبحثی از درساشونو با روش خودم یاد بدمشون ولی اینقدررر درگیر این ارائه ها بودم ک اصلا وقت پیدا نمیکردم و موند موند ک ترم تموم شد .
ت مدرسه دوتا بچه فامیل دیدم ک هم فامیل من بود و پسر خواهر زاده زن عموم بود و هی بم میچسبید و بیرون نمیرفت و میگف تا نیایی من نمیرم و این حس چقدر برام باارزش بود .
با وجود این همه دنگ و فنگ و سختی دلم نمیخواست تموم شه . هم مدرسه خفنی بود هم مدیرش خفن بود هم همکارا و هم خود معلم راهنما و خود استاد راهنما.
خلاصه خیلی خوب بود . الان همین دعواها رو اگ ت کلاس دخترونه میکردیم مارو دخترا راهی دفتر میکردن 😂 ولی خداییش کی گفته پسر کوچولو ها ناناز و دلبر نیستند ک خودم ب چشمم دیدم و با وجود اینک درسته کنترلشون سخته ولی خیلی خوش میگذره .
ای کاش میشد مجازی هم می شد امتحان ها ک بیشتر لحظات پایانی این ارم هم خوش میگذشت .
خب حرف ک زیاده ولی من همیشه خستم و بدنم درد میکنه باید یک چکابی بدم ک دهنمو سرویس کرده . ن میتونم بخوابم ن کاری کنم ن چیزی .
و اینک خوشحالم ک دارمتون و دوستون دارم
ب خیلی هاتون اعتماد کردم
بعضی هاتون دم مرامتون گرم دو دستی گرفتین
بعضی هاتون هم نه .... ک این زخم زدین
و یاد دادین ک بهتون هیچ وقت اعتماد نکنم و دیگ کثل قبل اون حوری ک دوستون داشتم دیگ نداشته باشم
و هر چیزی از من دیدین بدی چیزی ، ب بزرگواری تون ببخشید.
خداحافظ
یا ب قول خودم اودافظ