مثلا عنوان
حس میکنم اصحاف کهفه . بعد از مدت ها اومدم . بعد از مدت ها خواستم دوباره اینجا رو با ی محتوا های دیگ شروع کنم . شروع کردم به خوندن سنجش دو صفحه خوندم ولی از شانسم درد بدی دارم هم کمر هم دل هم پاها و یک حالت تهوع گرفتم ( خودتون دیگ بگیرید حرفمو ) .
هر کاری کردم نشد زیاد بخونم هر کاری کردم نشد خلاصه کنم . جدیدا یوتیوبو نیما تکیدو خونم افتاده پایین . یکم چند تا کلیپ نیما تکیدو نگاه کردم ولی باز هم راضیم نکرد ولی خب بهتر از هیچیه . گوشیو برداشتم رفتم سراغ بازی ها اولی ، دومی ، سومی ، با ی بار باختن بازی هارو بستم . اومدم تو ذره بین . بیان وبلاگ رو سرچ زدم اومدم اینجا . دیدم کسی نیست گفتم برم کامنتای چند سال و یک قرن پیش رو بخونم و پاک کنم ک ای کاش بدون خوندن پاک میکردم:)
من چقدر مریضم ک وقتی میدونم حالم با ی چیزی ب فاک میره باز هم همون کار رو میکنم !
بعضی هاش خوندنش برام لذت بخش بود بعضی هاش شکنجه.
دو سه تا صفحه یا هر چیزی رو از کامنتا خوندم . دیدم چقدر مظلوم بودم :) . چقدر ساده بودم ک با این سادگیم چقدر بعضی هارو دوست داشتم و دلی پیام میدادم و اونا هم لطف کردن تر زدن ب من و من هم عین سادگی باز هم پیام میدادم .
وقتی میخوندم دیدم چقدر ساده بودم ک چقدر عاشق درسا و یوری و جیوو و آیسو و شیوا و باران و تارا و هالزی ( اشتباه نکنین تارا و هالزی ، تارا و هالزی دیگ بودن رو میگم ) و آروین و چند تا دیگ رو و حدیث و هه ری و ..... رو دوست داشتمشون و تو بهترین جاهای قلبم بودن و همیشه قوت قلب و امید حرفام بودن . و الان متوجه میشم ک چقدر از این آدمایی ک گفتم چقدر بم آسیب زدن چقدر تر زدن ب این دوست داشتن و اذیت کردنم. وقتی کامنتارو خوندم منی ک الان هستم باز هم نفهمیدم ک چرا درسا اینکارو کرد و ب چ دلیلی . باز هم نفهمیدم و فهمیدم شاید منتظر بهانه ای بوده ک بیاد ناشناس تر بزنه به من و سادگیم .
همیشه میگفتم چرا باید پارمیس بود کی بود باید وبشو ک همون میالنده رو بمن بده ( ک اینجا من حذفش کردم ولی چون برام مقدس بود ک هدیه گرفته بودم رو ی وب دیگ زده شد و اسمشو میالند زدم ک اسمش بمونه و اینم بگم لقبم آریانا رو هم از این دوست خوب گرفتم ) ک متحمل این حس ها بشم . همیشه کلنجار میرفتم با خودم ولی من ی آدمی ام ک نیمه پر لیوان رو میبینم.
من همیشه این سوال رو میپرسم ک چرا و اینک چرا ب این بعضیا ازاین آدمایی ک گفتم اعتماد کردم .
وقتی کامنتا رو خوندم فهمیدم بعضیا چقدر خوبن و باید قدرشونو دونست :) .
اون موقع تنها مشکلم کنکور بود تنها آرزوم این بود ک اگ این مشکلم حل شه دیگ هیچ مشکلی ندارم ک الان فهمیدم همشون زرشک بود :)
وقتی کامنتا رو میخوندم میدیم وقتی ب بعضیا راجب ازمون ، تست درصد و هر چیز و حس و حالم میگفتم ، چقدر آرومم میکردن و امید میدادن .
فهمیدم چقدر امیر + و شیوا و اریک و اینارو یادمه ک چقدر کنکوری مراعات منو میکردن مخصوصا امیر + ( ک اینجا چون با گوشیم نمیتونم لینک وبشو بزارم ک بدونین کیو میگم ) .
فهمیدم ک چقدر اون روزا حالم بد بوده و میرفتم به وبشون و ب بهانه کنکور با نهایت احترام و محترمانه و ارزشی ک قائل میشدم ، حرف میزدم و چون درد این حس بد رو داشتم با هر جوابی ک میدادن من گیر میدادم یا همون ب قول بعضیا پاچه میگرفتم :) .
من حالم خیلی بد بود ، تباه بود:) . نمیدونستم چرا وقتی میدونستم مجازی و وبلاگ و اینا راه حلش نیست باز هم اینکارو میکردم :) .
وقتی کامنتارو میخوندم میدیدم ک چقدر اریک دوست داشتنیه ، ک چقدر هه ری دوست خوبیه ، ک چقدر فرهان و تارایی ک میگم و هالزیی ک اون یکی مدنظرمه و فیرا و کتی دوستای خوبی برامنن و من دیگ ب هیچ دوستی نیاز ندارم . نمیدونم با چ منطقی این تفکر رو داشتم:) . نمیخوام حرفی بزنم حرف بد برسونه چون من اون منظورم نیس خودتون بگیرین:) .
وقتی داشتم دونه دونه میخوندم و حذف میکردم دیدم ک چقدر من از ته دل حرف میزدم و چقدر ب ازای حرفام بی توجهی گرفتم :)
فهمیدم ک چقدر ب بهانه مشکلات ، تر میزدن ب بقیه !
اریک گوگولیمه وقتی کامنتاشو میخوندم دیدم ک تا الانم چقدر اریک خوبیع:)
امیر + وقتی کامنت هاشونو میخوندم فهمیدم ک تا الان با وجود مشکلات باز هم امیر+ ئه ک هنوز هم فردی هستن ک نمیتونم شخص مفرد صدا بزنم:)
ای کاش همینقدر آدم ها خوب میموندن
ای کاش بدون تغییر بودن
بدون رنگ عوض کردن
از داداش رحمانی هم بگم ک دمش گرم ک باز هم هوامو داره:)
من خیلی تباه بودم ن تباه اون مدلی ، تباه بودم:) .
که چقدر ساده بودم ک چقدر اعتماد کردم ک چقدر دوست داشتم
همین دیروز ب یکی همینجوری رندوم پیام دادم ک دیدم نشناخته با من مشکل داره و حرفای ناجوری میزنه :)
من آدم بشو نیستم میفهمین دیگ . تا خمر نه چیزه تا کمر فرو رفتم و میدونم چی ب چیه ولی باز هم کامنت میدم :) .
نمیدونم فاز گنگ بودنه ، فاز چیه خدا میدونه :)
من آسیب زیااد دیدم ، درد زیاد کشیدم ، توهین زیاد شنیدم ، همه رو دوست داشتم ب همه احترام گذاشتم ، همه رو با هر نوع تفکر و ... شون دوست داشتم و احترام گذاشتم و ب همه هم کمک کردم ..... ولی :) .
درسته تا الان هم اشتباه زیاد کردم :) ، درسته زیاد گفتم دیگ از این غلطا نمیکنم و سنگدل میشم و سگ میشم و پاچه میگیرم و منم مث خودشون با بی احترامی برخورد میکنم و بد جواب میدم و از اینا ، ولی نمیشه :)
ذاتم سنگدلی و سگ و وحشی بودن و بی احترامی نیست :)
ولی دیگ اعتمادم ب چوخ رفته ، اینجوریم ک دیگ هر کسی دم از بودن و دوستی میزنه اینجوریه ک خب ی گوش ی دروازه :)
ولی خب خیلی سعی کردم حالم خوب شه خیلی سعی کردم حداقل اون خنده بی دلیل و شادی بی دلیل هجده نوزده سالگی مو داشته باشم ، قبلا ها نازک نارنجی نبودم زود رنج نبودم ، قلبم تمیز بود ذهنم تمیز بود ، بچگی خودمو داشتم با کوچیکترین چیز ممکنم مثل دیونه ها میخندیدم ، عصبی نبودم بداخلاق نبودم حس تنفر نداشتم حس نفرت نداشتم ، ب کسی کینه نداشتم اشکام رازم بودن کسی اشکامو ندیده بودن کسی ابرو های اخمو و تو هم رفته مو ندیده بودن کسی لرزش دست و درد دستمو ندیده بودن تا حالا اینقدر با خودم درگیر نبودم.
بعضیا میگن مجازی رو باید ب ی ورمون بگیریم ولی نمیدونن آدمای پشتش واقعین . نمیدونن وقتی تصمیم اینو میگیرن که پا تو دنیای مجازی بزارن ، دارن وارد ی دنیای دیگ از آدما میشن ک واقعین .
چرا من همیشه دوست داشتم و حتی ب کوچیکترین رده سنی احترام میزاشتم و مراعات حالشونو میکردم ، اونا خیلی راحت تر میزدن ، اونم چرا ، چون مکشل داشتن و من فاقد از هر گونه مشکلی بودم لابد و حق هیچی نداشتم .
چند تا سال درد ، بعد از درد کشیدن قبول شدم ، باورم نمیشد هیچ حسی ندارم باورم نمیشد ک تلاش هایی ک کردم نتیجه داد ، باورم نمیشد دانشگاهه باورم نمیشه ک ی خانم معلم عصبی و پر دردم :)
من یک معلمم البته دانشجوشم :)
تو کارورزی همش دنبال این بودم ک من کیم و اینجا چیکار میکنم
فهمیدم ت کلاس این پسرا ، پسرای منن :)
عاشقشون بودم
دوستشون داشتم
چون اونا هم دوستم داشتن
میدونستم بزرگ شن فراموش میکنند مثل بعضیا
ولی معلم کلاس اول بودن ی چیز دیگس:)
این همه حرف ت دلم گیر کرده بود نمیدونم تا کجا خوندین فقط خواستم بدونین چیا کشیدم ت این مدت :)
الان دستام یخ پاهام یخ ، دل و کمرم درد ، مثل مار زیر پتو ت خودم میپیچم ، ناهار نخوردم و ضعف میرم ، و مثل بچه گریه میکنم و اشکامو پاک میکنم که چقدر درد داشتم ک چقدر زجر کشیدم ک چقدر اعتماد کردم و شکستم ک چقدر نابود شدم ک منی عاشق دانشگاه و درسا بودم پسرفت داشتم.
پسرفت نداشتم چون با همین سختیام خیلی چیزا یاد گرفتم
اعتماد نکنم
دوست نداشته باشم
در عین اینک دوستون دارم ، زیاد اعتماد نکنم ( اینو نمیدونم چجوری بنویسم چون مغزم نمیدونه )
و از همه مهم تر دنبال هر چی نرم و خودمو از هر کثیفی پاک کنم و اسممو خودمو تمیز نگه دارم :)
قراره ایجارو ی جای دیگ و یچیز دیگ کنم امیدوارم نت مثل قبل شه ک من بتونم چون بدون این من ب فیلتر شکن و .... نیاز دارم:)
خلاصه این همه رو خودمم نمیدونم چجوری نوشتم ولی واقعا نوشتم دیگ و حس میکنم دارم میمیرم و چقدر پریودی مزخرفه :)
و یادمه امیر + رو سر این :) دهنشونو سرویس کردم :) حیحیی
خلاصه همین الانشم هممون خیلی در داریم وقتی مجازی میاییم هوای همو داشته باشیم ن اینک سر مشکلی ک داریم بیاییم اینجا حال بدمونو خالی کنیم
این قدر زحمت میکشین نتو روشن میکنی سرچ میزنین و میاییم حداقل حالمونو با کار خوب ، حرف خوب و حس خوب ، خوب کنیم ن اینک بریم ب چند نفر مث من ی زخم زنیم:)
و اینک چیز دیگ ، کنکور نزدیکه .چون خودم این لحظات رو گذروندم و قسم خوردم ک کمک کنم .
تا الان حتی ب ارشد کامپیوتر هم برنامه دادم :» و حتی بانکداری 🤗
و اینک اگ تکنیکی چیزی لازم داشتین و مشکل کنکوری داشتین بگین هر چی بفهمم و میدونم و میگم 🌹
خب خلاصه ممنون ک هر کسی ک تا الان دوست فهیمه مونده و هسته و ممنون ک با وجود اینک زخم هم زدین باز هم اسمی از من بردین .و راستی جناب Hr Hr هم خیلی لطف دارن و کامنتای خوبی میزارن .
و اینک دوستون دارم
و قول میدم اول از ب خدا بعد خودم بعد ب شما ک دیگ آره :)
و اینک تا اینجا بسه چون حس میکنم دارم کلا یخ میزنم و سعی کردم بدون اشتباه تایپی بنویسم دیگ چشمام اذیت شدن .
ممنون ک تا اینجا خوندین
اینو یادم رفت
یادتونه قبلا ها ی پست گذاشتم ک پین هم زدم و اینا و همتون چیز میز گفتین و قرار شد درست کنم
حالم روال بیوفته و امتحان ها هم تموم شه میزارم🥰🌹🤗✨
ب قول نیما تکیدو
عشقای خودمین خدافظ✨
- 04/10/28
عه وا :)))
اسم من اینجا چه میکنه
من کاری نکردم جدی :))
ولی اینو بگم که خودم هم سال کنکورم کلی خاطره بد از مجازی برام به وجود اومد یعنی اینکه درک میکنم
به نظرم بازم برمیگردین
پس خداحافظی نمیکنم :)